دیدار با نیکی کریمی در نصفه شب!

فرصت دارد از دست می‌رود. مهمانی از نیمه‌هایش گذشته و این شب‌ها غنیمتی است برای آنهایی که می‌خواهند لذت ببرند. شهر این شب‌ها بیدار است و در هر گوشه‌اش کسی مشغول دلمشغولی‌اش شده و دارد حظ می‌برد. کافی است بعد از افطار چرخی در کوچه‌ها و خیابان‌ها بزنید تا دستتان بیاید که در این شب‌های ماه مبارک رمضان چه می‌گذرد.
به گزارش مشرق به نقل از همشهری جوان؛ عده‌ای ساعت دو نیمه شب می‌روند سینما، خانواده‌‌هایی در مراسم ویژه پارک‌ها شرکت می‌کنند، جوان‌ترها سانس بامدادی استخر را انتخاب می‌کنند و همه با هم دسته جمعی به هیا‌‌ت‌ها و حسینیه‌ها سر می‌زنند تا مناجات‌های این شب‌ها را از دست ندهند. با ما در یکی از همین شب‌های شلوغ شهر به میان این آدم‌ها و ماجراها بیایید، شاید شما هم تصمیم بگیرید یکی از شب‌گردهای این‌شب‌ها باشید!

ورود بازیگرها ممنوع؛سینما شکوفه ساعت 20:00
غروب پنجشنبه است و چند دقیقه‌ای به اذان مانده. از مسجد پشت سینما صدای «ربنا ...» بلند شده و همه در تلاطم لحظه‌های قبل از اذان هستند. گوشه میدان شهدا اما همه منتظرند تا «خانم دارابی» و «آقای جبلی» و بقیه بر و بچه‌های «ورود آقایان ممنوع!» سر برسند تا با آنها افطار کنند. روی میز کوچکی داخل سینما تدارک نسبتا مفصل اما ساده‌ای چیده‌اند از خرماهایی که توی هر کدام از آنها یک چنگال کوچک گذاشته‌اند تا بشقاب‌های نان و پنیر؛ همه چیز مهیاست.

آخر برنامه «ماه عسل» هم از ال سی دی جلوی سینما پخش می‌شود و مردم از فکر ام‌.اسی‌های مهمان برنامه بیرون می‌آیند و به در سینما چشم می‌دوزند. هر چند دقیقه یک‌بار که بچه‌های قد و نیم قد توی سالن به سمت در می‌دوند همه به گمان اینکه رامبد جوان، رضا عطاران و ویشکا آسایش و ... آمده‌اند، نیم‌نگاهی به ورودی سالن می‌اندازند. سر بلیت‌فروش سینما که لباسش با مهماندارهای هواپیما مو نمی‌زند حسابی شلوغ است؛ «رضا عطاران و رامبد جوان می‌آیند؟»، «قطام هم هست دیگه؟!» کم‌کم سالن پر می‌شود اما هنوز خبری نیست. وسط نمایش فیلم، آنتراکتی می‌دهند تا کارمندهای سینما هم مثل اهالی سالن که خودشان را پای میز افطار رسانده‌اند، دلی از عزا دربیاورند.

یک ربع از اذان ‌گذشته و ملت هنوز منتظرند تا بازیگرها را ببینند. پارک کردن پرادوی مشکی رنگ جلوی سینما، خیلی‌ها را امیدوار می‌کند اما زهی خیال باطل! جناب سرتیپی که احتمالا این روزها برای فروش چند میلیاردی فیلمی که تهیه کننده‌اش شده به خودش می‌بالد، وارد سینما می‌شود. مرد سپیدپوش هم با چند نفری گپ می‌زند. حالا یک ساعتی از اذان گذشته و هنوز خبری نیست.

آقای تهیه‌کننده خبر می‌دهد؛ «متاسفانه توی راه تصادف کرده‌اند و امشب نمی‌رسند.» همه باید یکی‌یکی به مسؤول سالن مراجعه کنند تا چنین جوابی بشنوند. حالا بماند که بالاخره معلوم نمی‌شود چطور آن ‌همه بازیگر با یک ماشین در راه بوده‌اند همه‌شان با هم تصادف کرده‌اند. در این وضعیت، خانواده‌هایی که بلیت 2 هزار تومانی افطار(!) خریده‌اند، مانده‌اند بین رفتن و جواب دادن به سوال‌های بچه‌هایشان که  «یعنی نمی‌آیند؟» ...


ملت در پارک ملت؛ پارک ملت 21:30
حالا شهر تاریک شده و فعلا تا همه سر سفره افطار هستند اتوبان‌ها خلوت است و می‌شود چند دقیقه‌ای از شرق تهران به شمال پایتخت و پارک ملت رسید. اینجا هر خانواده‌ای بساطش را پهن کرده و افطار کردن کنار سر و صدای توپ بازی و ورجه وورجه کردن بچه‌ها را به غذا خوردن پای سریال‌هایی که پر از روح‌ و جن و پری‌ هستند، ترجیح داده‌. فواره‌های پارک، نسیم خنکی را به صورت مهمانانش می‌زند.

چند نفری دست بچه‌ها را گرفته‌اند و از روزهایی می‌گویند که اینجا نه «پردیس سینمایی ملت» را داشته و نه «سینمای چهار بعدی.» دو جایی که مقصد بعد از افطار خیلی از خانواده‌هاست. وسط پارک اما سن نسبتا مبسوطی مهیا شده و جلوی آن 400-300 تا صندلی پلاستیکی سفید چیده‌اند. هنوز چند دقیقه‌ای به ساعت 10 شب و شروع جشن «بر آستان جانان» شهرداری مانده اما نصف صندلی‌ها پر شده و ملت به پرده ویدئوپروژکشنی نگاه می‌کنند که تا قبل از جشن عکس‌ها و طرح‌هایی درباره ماه مبارک رمضان پخش می‌کند. باندها هم صدای ترانه‌های خواننده‌های پاپ را به گوش می‌رسانند.

کم‌کم سر و کله جناب مجری برنامه پیدا می‌شود. هنگام قرائت قرآن اول مراسم، بقیه صندلی‌ها هم پر می‌شوند. آقای مجری چند تا بچه شر و پر سر و صدا را روی سن می‌آورد و از هر کدام‌شان می‌خواهد سه بار تند و پشت سر هم بگویند « چی چی تو چی‌توزه!» بعد خودش هم پشت سر هر کدام از آنها، تکرار پر از غلط و خنده‌دارشان را تکرار می‌کند تا حواس جمعیت هم به مسابقه آنها جمع شود و همه با هم بخندند. بعد نوبت تواشیح گروه «عروه‌الوثقی» است که لیدرش از خواندن یک تواشیح پنج زبانه خبر می‌دهد که برای اولین بار است که توسط آنها اجرا می‌شود.

پنج تا کت و شلوار قهوه‌ای پوش، روی سن سرودی را درباره پیامبر(ص) به زبان‌های فارسی، فرانسوی، انگلیسی، ترکی و عربی می‌خوانند. مزه‌پرانی‌های آقای مجری همچنان ادامه دارد و در همین هنگام که دارد چند تا لطیفه نسبتا به‌روز را تعریف می‌کند، گروه‌ها و آدم‌هایی که قرار است روی سن بیایند، توی اتاقکی که همان پشت است مشغول آماده کردن خودشان هستند.    

بر و بچه‌های جوان گروه موسیقی «باران هنر» یکی از همین گروه‌ها هستند که همین چند ساعت پیش، قبل از اذان در پارک قیطریه برنامه داشته‌اند و حالا خودشان را به اینجا رسانده‌اند تا چند دقیقه دیگر بروند روی سن و موسیقی بی‌کلام سنتی اجرا کنند. آرمین شاکری سرپرست گروه است و لباسش مثل این لیدرهای والیبال با لباس سفید بقیه فرق می‌کند و پیراهن یشمی رنگی تنش کرده؛ گروه آخرین هماهنگی‌ها را با هم انجام می‌دهند و بعد از یکی دو تا شوخی با همدیگر، پله‌های سن را می‌روند بالا تا یک موسیقی سنتی گوش‌نواز اجرا کنند که ملت «ملت» نشین حظ ببرند. 


تو را عاشقم تا سحر بستنی؛ خیابان ولی عصر 23:00
حالا دیگر سریال‌های «روح»نواز تلویزیون تمام شده. فردا هم که کار و زندگی شهر تعطیل است. این یعنی یک فرصت درست و حسابی برای شبگردی در خیابان‌های پر نور پایتخت. همه مغازه‌ها و فروشگاه‌های طولانی‌ترین خیابان خاورمیانه باز است و مشتری‌ها توی هم وول می‌خورند. کافی‌شاپ‌ها و رستوران‌های روبه‌روی پارک، صندلی خالی ندارند و ناچار به مشتری‌ها شماره می‌دهند که منتظر بمانند. ترافیک این خیابان یکطرفه را پر کرده اما کسی شاکی نیست. کار و کاسبی مغازه‌هایی که ارتباط مستقیم یا غیرمستقیمی با «شکم» دارند، حسابی سکه است.

بستنی‌فروشی جلوی پارک آن‌قدر بابت فروشش در این شب‌ها خوشحال است که بستنی‌اش را به ادعای خودش 500 تومان ارزان‌ کرده؛« خدا پدر اماکن را بیامرزد! با ما همکاری می‌کنند و این شب‌های ماه رمضان می‌گذارند تا ساعت سه و نیم صبح باز باشیم. هر شب تا همین موقع کلی مشتری داریم و از روزهایی هم که صبح تا شب باز بودیم بیشتر می‌فروشیم.»

چانه‌زنی برای سردرآوردن از مقدار درآمد سعید سماواتی بستنی فروش، بالاخره جواب می‌دهد؛ «خیلی عالی است. ما نشاط مردم را که می‌بینیم روحیه می‌گیریم. البته در کاسبی ما هم تاثیر دارد. این چند ساعتی که بعد از افطار باز هستیم تا صبح حدود یک تا یک و نیم میلیون فروش داریم؛ از انواع آبمیوه‌ها و معجون‌ها تا بستنی‌های جور واجور. تقریبا تمام شب‌های هفته همین طور شلوغ است.»


تا چهار صبح توی سینما؛ سینما آزادی 30 دقیقه بامداد
«اکران افطار تا سحر» پدیده‌ منحصر به فرد این شب‌هاست. طرحی که از پارسال راه افتاده و کلی هم طرفدار پیدا کرده. پردیس سینمایی آزادی از شلوغ‌ترین پاتوق‌های سینمابازهای شبانه است. از چند تا خیابان نرسیده به سینما، جای پارک پیدا نمی شود. همه خیابان‌های فرعی حوالی عباس‌آباد پر از ماشین‌هایی است که صاحبانش الان با خانواده‌ها توی سالن‌های تاریک سینما مشغول دیدن «اینجا بدون من»، «شبانه‌روز»، «ورود آقایان ممنوع!» و چند تا فیلم دیگر در حال اکران هستند. بلیت‌های سانس 12:30 از یک ساعت قبلش تمام شده و جمعیتی که تعدادشان هم کم نیست، ترجیح داده‌اند تا بلیت سانس بعد که می‌شود 2:30 صبح را بگیرند.

با یک حساب سرانگشتی این تماشاچی‌ها حوالی ساعت چهار صبح از سینما بیرون می‌آیند و سحری را احتمالا در کله‌پاچه‌ای میدان فردوسی خواهند خورد! دم در سینما جمعیت زیادی منتظرند تا وقت فیلم دیدن‌شان بشود. علیرضا و سجاد پسرعمه و پسردایی هستند و هر دو 23 ساله. بلیت ساعت 2:30 «سوت پایان» را خریده‌اند و کمی آن‌ طرف‌تر از خانواده‌شان نشسته‌اند و هر چند دقیقه یک‌بار یکی‌شان از خنده ریسه می‌رود؛ « اینکه این ساعت شب همه جا باز است و انگار تازه سرشب است آدم را سر ذوق می‌آورد.

هیچ‌موقع از سال این طوری نیست. همین چند شب پیش ساعت دو نیمه شب از یک فروشگاه توی میدان منیریه کتونی فوتبال خریدم.» جوانی چند قدم پایین‌تر از پله‌های سینما دم و دستگاه تکمیلی برای نوازندگی دارد. هم می‌خواند و هم می‌زند اما حاضر نیست عکس بگیرد؛ « من چند سال دیگر خواننده بزرگی خواهم شد و دوست ندارم الان حرف یا عکسی از من منتشر شود چون کنسرت‌هایی که دارم تحت تاثیر قرار خواهد گرفت!» اعتماد به نفسش آدم را یاد صفحه‌های عشق+2 می‌اندازد!

تاکسی‌ها هم جلوی سینما صف کشیده‌اند تا مشتری‌ها را این وقت شب که سیستم حمل و نقل شهر خواب است، «دربست» به منزلشان برساند. کمی آن طرف‌تر دخترک گلفروشی که تا این وقت شب در خیابان مانده دو، سه شاخه گل رز زرورق پیچیده‌اش را می‌دهد به خانم‌های پلیس داخل ونی که پشت چراغ قرمز ایستاده‌اند.


دیدار سحرگاهی با کریمی؛ سینما آزادی 2:30 دقیقه بامداد
اتفاق ویژه سینما بلیت‌فروشی نیکی کریمی برای فیلم خودش «سوت پایان» است. خانم بازیگر و حالا کارگردان، یک هفته‌ای است که گوشه‌ای از در ورودی سینما میز کوچکی گذاشته و با یکی دو تا از بازیگرهای فیلمش، مردمی را که به این سینما آمده‌اند ذوق زده می‌کند.

 هر کس از پله‌ها بالا می‌آید سرکی می‌کشد تا ببیند چرا اینجا این قدر شلوغ شده و قضیه از چه قرار است. عده‌ای اوایل چشم‌هایشان را ریز می‌کنند تا مطمئن شوند که این همان بازیگر فیلم «عروس» است و عده‌ای هم آن لحظه چهره را یادشان نمی‌آید و‌ زیر لب از نفر بغل دستی می‌پرسند که « این خانومه خیلی آشناست، کیه؟» هر دو گروه ترجیح می‌دهند حتی اگر بلیت فیلم را هم نمی‌خواهند با کریمی خوش و بشی بکنند. «خانم کریمی من بازی‌تان در دو زن را واقعا دوست داشتم.»، «چرا در فیلم ... بازی کردید؟ فیلم بدی بود.»، «خانم کریمی من عاشق بازی شما هستم.»؛ اینها حرف‌هایی است که خیلی از تماشاچی‌ها به خانم بازیگر می‌زنند و هر کدام به نحوی می‌خواهند ابراز محبت کنند.

خانمی آن‌قدر از دیدن او ذوق‌زده شده که تلفنش را قطع می‌کند، جلو می‌آید با صدای بلندی می‌گوید: «من از طرفدارهای پرو پا قرص شما هستم خانم کریمی.» هفت تا بلیت 2 هزار تومانی هم می‌خرد و منتظر می‌ماند تا دو تا دختر کوچکش از راه برسند و با او یک عکس یادگاری بیندازند؛ کاری که هر چند دقیقه یکبار طرفدارهای او انجام می‌دهند و خانم‌ها دست گردن او می‌اندازند تا با گوشی موبایلشان هم که شده عکسی دو نفره با یکی از سوپراستارهای سینما داشته باشند. کریمی هم فقط یک شرط دارد؛ «فقط توی اینترنت نگذارید.»

عده‌ای که دستشان از عکس گرفتن کوتاه است، ترجیح می‌دهند حداقل روی برگه‌های تبلیغات فیلم امضایی از او بگیرند. این وسط سه تا پسر 12-10 ساله شر هم هستند که دست از سر نیکی کریمی برنمی‌دارند؛«یه چیزی بگم؟ شما مثل کفاشیان هی می‌خندید!» کریمی هم می‌خندد و به آنها می‌گوید: «شما خونتون کجاست که هر شب می‌آید اینجا؟» لابه‌لای همین حرف زدن‌ها و عکس گرفتن‌ها و امضا کردن‌ها برایش چیپس می‌آورند. آمارها می‌گوید همین کارهای تبلیغاتی خانم بازیگر جواب داده و همین امشب با سه سانس فوق‌العاده، فیلمش 10میلیون تومان در همین یک سینما فروخته، شما تبلیغ بهتری بلد هستید؟

اذان تا اذان بساطی ها؛ دستفروشی در نیمه شب3:30
فقط سینماها نیستند که طرح افطار تا سحر گذاشته‌‌اند. جماعت دستفروش‌ها بدون داشتن حمایت وزارتخانه یا نهادی، به صورت خودجوش در نقاط مختلف شهر، طرح «افطار تا سحر» را با شور و حرارتی بیشتر از سینماها اجرا کرده‌اند وکلی مشتری را به سمت خودشان می‌کشانند. دستفروش‌هایی که در یک محل شانه به شانه هم جمع شده‌اند و می‌خواهند از این راه درآمدی کسب کنند و جنس‌های نفروخته‌شان در طول روز را بفروشند. توی بساطشان همه جور جنسی پیدا می‌شود؛ از گلدان‌های تزئینی قیمتی تا تی‌شرت‌های دخترانه و پسرانه ارزان. جواد با یکی از دوستانش تولیدی لباس دارد.

او می‌گوید: «بازار کساد است و یکی دو ماهی می‌شود که جنس‌هایمان را می‌آوریم بین این دستفروش‌ها تا بفروشیم. فروشش بد نیست اما باید جنس را حتما ارزان بدهی که ببرند. هر شب تقریبا 200 هزار تومانی فروش داریم.» میدان امام حسین(ع)، آریا شهر، 20 متری اصلی افسریه، شهرک غرب، ستارخان، میدان شهدا و میدان نبوت(هفت حوض) و ... کلی منطقه دیگر همین حالا بازارهای شبانه‌ای دارند که مشتری‌هایشان از بعضی پاساژهای بالای شهر بیشترند!

/ 0 نظر / 14 بازدید