اولین پاتوق دخترای گل

اولین پاتوق دخترای گل

اولین پاتوق دخترای گل
شما بازديد كننده هستيد

یک دوست

خانه
آرشیو وبلاگ

پست الكترونيك
  Feed  


موضوعات وبلاگ

متفرقه (۱٦۸)
جالب (۱٦۳)
خبر های جالب (۱٢۳)
روانشناسی (٦٩)
طنز (٥۸)
عاشقانه (٢٩)
خبرهای جالب (۱۱)
حوادث (۳)

آرشیو وبلاگ

شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠

اين وبلاگ را صفحه اصلي خود كنيد


توانا رسانه نوین
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب های وبلاگ
اخبار ایران
اخبار ict
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو


لوگودونی وبلاگ

پرشین وبلاگ
افزايش آمار بازديد

 

۱۳٩٠/٥/٢٩

عاشقانه

خدای من! 

خواندمت پاسخم گفتی 

از تو خواستم عطایم کردی 

به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی 

به تو تکیه کردم نجاتم دادی

به تو پناه آوردم حمایتم کردی 

خدایا! 


از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن 

از آستان مهرت نومیدم مساز 

آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکش 

از درگاه خویشت ما را مران


ای خدای مهربان!


بر من روزی حلالت را وسعت بخش و جسم ودینم را سلامت بدارو خوف و وحشتم را به آرامش و 

انست مبدل کن 

و از آتش جهنم رهایم ساز 


خدای من! 

تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام 

تو این قدر دلسوز منی! 


خدایا! 


تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد ؟ 

تو کی غایب بودی که حضورت نشانه بخواهد؟ 

تو کی پنهان بودی که ظهورت نشانه بخواهد؟ 

کور باد آن چشمی که تو را ناظر خویش نبیند 

کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو در نیابد 

بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود 

و زیان کار باد سودای بنده ای که عشق تو نصیب ندارد 


خدای من ! 


مرا از سیطره ذلت بار نفس نجات بده 

و پیش از آنکه خاک چور بر اندامم نشیند از شک و شرک رهایی ام بخش

 

خدای من ! 


چگونه نومید باشم در حالی که تو امید منی! 

چگونه سستی بگیرم در حالی که تکیه گاه منی! 


خدای من! 


اگر آنچه از تو خواسته ام عنایت فرمایی محرومیت از غیر از آن زیان ندارد 

و اگر عطا نکنی هرچه عطا جز آن منفعت ندارد

یا رب!یا رب!یا رب!

منبع نامشخص


دور شمع پیکرت، گردیده ام خاکسترت

ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت

از نفس های بلندت میل رفتن می چکد

حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت

تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را

مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت

حیف شد، از آنهمه دلواپسی کودکان

کاسه های شیرمانده روی دست دخترت

کاش می مردم نمی دیدم به خاک افتاده است

هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت

خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست

با صدای واعلی و وای حیدرحیدرت

شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را

دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت

با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد

الامان از کاروان دختر بی معجرت

می روی اما برای صد هزاران سال بعد

میل احسان می نماید غیرت انگشترت

سروده علی اکبر لطیفیان

...

٦:۱٤ ‎ب.ظ در ساعت یک دوستنوشته شده توسط  


***كپي برداري از مطلب با ذكر منبع مجاز ميباشد***